الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

17

الغدير ( فارسى )

با اين وصف ، عثمان تعمّد داشته مردان مجاهدى را كه به مبارزهء تبليغاتى خيرخواهانه كمر بسته بودند و امر به معروف و نهى از منكر مىكردند و با هرگونه انحراف از سنت و رويّهء اسلامى ستيزه مىنمودند ، سركوب كند و مورد اهانت و شكنجه قرار دهد و با اين كار ، عناصر خود پرست اموى را دلشاد سازد و خود به مراد خويش رسد ، امّا خدا در كمين او و امثال اوست و سرانجامشان دادگاه عدل الهى خواهد بود . كسانى كه از بدرفتارى عثمان نسبت به عبد اللّه بن مسعود و ابوذر دفاع مىكنند و به هرعذر و بهانه‌اى چنگ مىآويزند « 1 » ، ادعا مىكنند كه وى مجتهد بوده و اين كار را بنا بر اجتهاد فقهى خويش كرده است . اين همان بهانه‌اى است كه هميشه براى توجيه خلافكارىها و جنايات و گناهان مىآورند مگر تودهء ساده‌دل و كم اطلاع را بفريبند . اين حرفى است كه به زبان مىآورند ، امّا خدا مىداند كه چه چيز را در دل نهان كرده‌اند و چه چيز را آشكار مىسازند « 2 » ، و آدمى خويشتن خويش را نيك مىشناسد ، هرچند به زبان عذرها آورد . « 3 » 43 - رفتار عثمان با عمار ياسر 1 - 43 - بلاذرى به روايت از ابو مخنف مىنويسد : در خزانهء عمومى مدينه كيسه‌اى آكنده از جواهرات و زيورآلات بود . عثمان مقدارى از آن را برداشت تا يكى از افراد خانواده‌اش خود را با آن بيارايد . پس مردم او را در اين مورد به باد انتقاد گرفتند و سخنان تند به او گفتند به طورى كه او را به خشم آوردند تا در نطقى گفت : از اين غنايم و اموال عمومى هرقدر احتياج داشته باشيم ، برمىداريم گرچه عده‌اى را خوش نيايد . در اين هنگام ، على به او گفت : بنابراين ، از اين كارت جلوگيرى خواهد شد و نمىگذاريم به آنها دست دراز كنى ، و عمار ياسر گفت : خدا را گواه مىگيرم كه من نخستين كسى باشم كه آن را خوش ندارد . عثمان گفت : اى پسر زن شكم‌گنده ! در برابر من گستاخى مىكنى ؟ او را

--> ( 1 ) . ر ك : التمهيد ، باقلانى 221 ؛ الرياض النضرة : 2 / 145 ؛ الصواعق 68 ، تاريخ الخميس : 2 / 268 . ( 2 ) . نمل 27 / 74 . ( 3 ) . قيامة 75 / 14 ، 15 .